***ღدختر شرقیღ***

 
نویسنده : دختر شرقی - ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸
 

.

" چشم هایم زشکوفایی عشق تو فقط می خواند

 کاش می دانستی عشق من معجزه نیست

عشق من رنگ حقیقت دارد

 اشک هایم به تمنای نگاه تو فقط می بارد

 کاش می دانستی یه کسی هست که احساس تو را می فهمد

 یه کسی از تب عشق تو دلش می گیرد

 یه کسی از غمت امشب به خدا می میرد

 کاش می دانستی تو فقط مال منی

 تو فقط مال همین قلب پر احساس منی

 شب من با تو سحر خواهد شد

 تو نمی دانی من چقدرعشق تو را می خواهم

 تو صدا کن من را تو صدا کن من را

 که پر از رویش یک یاس شوم

 تو بخوان تا همه احساس شوم

کاش میدانستی شعرهای دل من

 پیش نگاه تو به خاک افتاده است

 به سرم داد بزن تا بدانم که حقیقت داری

تا بدانم که به جز عشق تو این قلب ندارد کاری

 باز هم این همه عشق این همه عشق

برای دل تو ناچیز است

 آسمان را به زمین وصل کنم؟

 یا که زمین را همه لبریز ز سر سبزی یک فصل کنم؟

 من به اعجاز دو چشمان تو ایمان دارم

 بخدا تو نباشی بی تو من یک بغل احساس پریشان دارم ".

.


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : دختر شرقی - ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۸
 

.

" به کدامین نگاه ، نگاه مهربانت را سپرده ای که چشمهای بارانی ام را نمی بینی؟ به کدامین دل ، دل سپرده ای که دل همیشه ابریم را نمی بینی؟ با کدامین پا همقدمی که پاهای بیقرارم را برای لحظه ای با تو بودن نمی بینی؟"

http://img.blogcu.com/uploads/aslanbasol_karsinojen_gozyasi.jpg

.


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : دختر شرقی - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ دی ۱۳۸۸
 

.

" ساکنان دریا پس از مدتی دیگر صدای امواج را نمی شنوند... چه تلخ است قصه ی عادت... !!!! "

.


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : دختر شرقی - ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ دی ۱۳۸۸
 

.

" بلد نیستم بخوانمت گویا پس حقم همین است که بی تو باشم چه می خواهی از من؟ به هر سازت رقصیده‌ام گاه و بیگاه کمی با من باش آنقدر تنهایم مگذار روزی بی تو در این تنهایی ها خواهم مرد بی تویی را تاب نمی آورم ، خوب می دانی .صدایم کن مرا در آغوش بگیر و آرامم کن ببین دستانم چه سردند بغضم را حس کن چشمان نمناکم را ببین .بی رحمی را از کی آموخته‌ای؟ دیوانه‌ی من!

دلک بیچاره ام!

 تنهایم مگذار .... "

.

.


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : دختر شرقی - ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸
 

.

" یه صندلی خالی کنار رویاهام مال توست/ بشینی یا بروی دوستت دارم*** "

.


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : دختر شرقی - ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸
 

.

" من به اندازه ی چشمان تو غمگین ماندم و به اندازه هر برق نگاهت نگران/تو به اندازه تنهایی من شاد بمان. "

.


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : دختر شرقی - ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ دی ۱۳۸۸
 

.

" نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره اب میشود/چگونه سایه سیاه سرکشم اسیر دست افتاب میشود/نگاه کن تمام هستی ام خراب میشود....برای او که ارزو میکردم خواننده شعرم باشد....راستی شعر مرا میخواند؟ "

.


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : دختر شرقی - ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ دی ۱۳۸۸
 

.

www.kocholo.org سایت کوچولو - عکس های عاشقانه و لاو

.

کیستی که من

اینگونه

 به اعتماد

نام خود را

با تو می گویم،

کلید خانه ام را

در دست ات می گذارم،

نان شادی های هایم را

 با تو قسمت می کنم،

  به کنارت می نشینم و بر زانوی تو

  این چنین آرام

  به خواب می روم؟

کیستی که من

این گونه به جد

  در دیار رویاهای خویش

با تو درنگ می کنم؟

.

 


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : دختر شرقی - ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸۸
 

.

صدای مرا می شنوی .......... از تو می گویم ای عشق من .......... از تو که عشق ات دیوانه ام کرده

بدان که قلبم همیشه مال توست ........ شنیده ای که میگویند .......... دوری عشق را سرد می کند

اما من می دانم که عشق حقیقی ............ هرگز سرد نخواهد شد ........... هرگز ........

حتی اگر سرنوشت هیچ گاه ما را به هم نرساند ....... و من دیگر تو را نبینم ...... اما این را بدان که

همیشه در قلب منی ....... روزی نیست که با خود نگویم :

خداوند چه زمان دوباره تو را به من میرساند ....... من به دیدنت برای لحظه ای کوتاه هم قانعم

نمی دانم اگر اجازه داشته باشم تو را دوباره ببینم .......... آن روز امروز است

یا فردا ، یک سال دیگر یا چند سال دیگر ....... شاید زمانی که پیرزنی فرتوت شدم ....... تو را ببینم

تنها خواسته ام از خداوند این است .......... که اگرآن زمان روز موعود من است

من دچار فراموشی نشده باشم .......... زیرا زیبا ترین چیزی که دوست دارم به یاد آورم

فقط خود تو و خاطرات تو است .......... تا روزی که خداوند اجازه دیدار دوباره ما را بدهد

تو را به خودش میسپارم ........ مواظب خودت باش ........ از این جا که نمیدانم چقدر از تو دورم

آن چشم های زیبایت را می بوسم ....... ای زیبای من

خداوند همیشه با تو باشد ........ و تو هم همیشه با خداوند

.

 


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : دختر شرقی - ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸۸
 

.

" عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی، دوستت خواهم داشت

بی آنکه بگویم،درد دل خواهم گفت بی هیچ گمانی،گوش

 خواهم داد بی هیچ سخنی،در آغوشت خواهم گریست بی

آنکه حس کنی،در تو ذوب خواهم شد بی هیچ

حرارتی،اینگونه شاید احساسم نمیرد "

 

.


 
comment نظرات ()
 
 



. . . .