***ღدختر شرقیღ***
. وقتی که رفتی!!! هر دو به یک چیز رسیدیم ... تو به « فراغت »... من به « فراقت »... یک حرف تفاوت که مهم نیست . . . مهمه!!!!؟؟؟ . . همیشه سر وقت دلم می گرفت باهات حرف میزدم آخه حرفات . . . صدات . . . منو آروم می کرد . . . ولی حالا . . . «آیا تکرار خواهد شد» . مگه میشه؟ نخوندت تو شعر عاشقونه . . " گاهی باید آرزوهایت را مثل قاصدک بگذاری کف دست و بسپاریشان به دست باد تا بروند و سهم دیگران شوند... " . . " تقصیر دستور زبان است که: بعد از ( من ) و ( تو ) ... او می آید ، ما نمی آید " . . مثل مهتاب که از خاطر شب می گذرد، هر شب آهسته از آفاق دلم می گذری!!! . بیدار شو چشمانت را از خواب بگیر و مگذار در حنجره ات اواز ها قندیل ببندند. سراغ پنجره برو . تو ناتوان تر از درخت پیر باغچه که نیستی ببین چگونه شاخه هایش در هوای بهار پر شکوفه شده و ساقه هایش با جوانه های تازه جوانی را تجربه می کنند؟تو مگر افسرده تر از چشمه ای؟ببین چگونه دل به افتاب گرم بهاری سپرده وزندگی را زمزمه میکند. تو کمتر از سبزه نیستی که اینان به احترام بهار به پا خاسته و خود را به دست نسیم سپرده است. بر خیز و پیله تنهایی خود را پاره کن . انسوی پنجره زندگی در انتظار توست. . . " برگرد ، یادت را جا گذاشتی ، نمیخوام عمری به این امید باشم که برای بردنش بر میگردی .... " .
نشو با من غریبه مثل نامهربونا؛ مگه میشه ندیدت تو مهتاب شبونه؛ مگه میشه
| Design By : Pars Skin |